۲ بهمن ۱۳۹۵ ساعت: ۹:۵۱
خانه > گوناگون > دینی و مذهبی > اخلاق در قرآن مجید

اخلاق در قرآن مجید

دنیای اطلاعات: انسان از منظر قرآن، مسافرى است رهسپار لقاى خداوند سبحان و این سالک توشه اى مى طلبد تا بتواند به سرمنزل مقصود برسد. بالاترین توشه ى مسافر زندگى، خو گرفتن به اخلاق الهى و مهم ترین محور آن تزکیه ى نفس است که در آیات و روایات متعددى یکى از مهم ترین اهداف نزول قرآن و بعثت پیامبران شمرده شده است. قلمرو اخلاق، اعمال و رفتار فردى و اجتماعى و بین المللى انسان را شامل مى شود و روابط میان انسان با خدا و انسان با خود و انسان با دیگران و طبیعت را تنظیم مى کند و نتیجه ى آن رسیدن فرد و جامعه به رستگارى و کمال است.

دیدگاه قرآن درباره ى اخلاق بین الملل چیست؟

مراد از اخلاق بین الملل چگونگى رفتار و برخورد یک جامعه ى اسلامى با جامعه اى است که اعتقادى به اسلام ندارد. در برقرارى روابط با جوامع غیر اسلامى باید بدانیم که طرف مقابل ما از کدام یک از گروه هاى غیر اسلامى است. غیر مسلمانان را مى توان به طور کلى به دو دسته تقسیم کرد:
۱- کفار محارب: جوامعى که حقوق مسلمانان را محترم نمى شمارند و درصدد نابودى مسلمانان و براندازى اسلام هستند.
۲- کفار غیرمحارب: جوامعى که مسلمان نیستند، اما حقوق مسلمانان را محترم مى شمارند. بحث ما درباره ى روابط با کفار غیرمحارب است. بعضى از مسائل اخلاقى و حسن و قبح ها را عقل، با صرف نظر از شرع و دین درک مى کند و دستور دین اسلام در این امور، ارشادى است.
در این مختصر به بعضى از این امور اشاره مى شود:

۱- عدالت و احترام متقابل:

این مسئله یکى از مسائل انسانى و عقلى و جزء حقوق بین الملل است. رابطه ى بین انسان ها از هر ملت و مذهبى، باید بر اساس عدالت و احترام متقابل باشد. از آن جا که این مسئله یک اصل اساسى و قانون کلى است، اسلام به تمام افراد باایمان فرمان مى دهد که به عدالت قیام کنند: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ بِالْقِسْطِ)[۱]; اى کسانى که ایمان آورده اید، قسط و داد را برپاى دارید. کلمه «قوّام» در این آیه صیغه ى مبالغه است که به معناى بسیار قیام کننده است; یعنى باید در هر حال و در هر کار و در هر عصر و زمانى به عدالت قیام کنید. امیرالمؤمنین(علیه السلام)رمز پیروزى را اجراى عدالت مى داند و مى فرماید: اجعل الدین کهفک و العدل سیفک تنجح من کل سوء و تظفر على کل عدو;[۲]دین را پناهگاه خود ساز و عدالت را به جاى شمشیر به کار بر، تا از هرگونه پیشامدى آسوده شوى و بر هر گونه دشمنى پیروز آیى.
عدالت با دشمن: در قرآن با صراحت از ظلم کردن حتى نسبت به دشمن منع شده است: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْم عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى)[۳]; اى کسانى که ایمان آورده اید، براى خدا برپا باشید و به عدالت گواهى بدهید. دشمنى گروهى وادارتان نکند که عدل و داد نکنید، عدالت را پیشه سازید که به تقوا نزدیک تر است. این آیه ى شریفه به یکى از عوامل انحراف از عدالت اشاره مى کند و به مسلمانان مى گوید که نباید کینه ها و عداوت ها و تصفیه حساب هاى شخصى مانع اجراى عدالت و موجب تجاوز به حقوق دیگران گردد; زیرا عدالت از همه ى این ها بالاتر است.[۴] مرحوم طبرسى در ذیل این آیه مى گوید: معناى آیه این است که اى مؤمنان، با دوست و دشمن عادلانه رفتار کنید.[۵] على(علیه السلام)به امام حسین(علیه السلام) دستور مى دهد: بالعدل على الصدیق و العدو;[۶] با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن. همچنین خداوند مى فرماید: (لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ);[۷] خدا شما را از دوستى آنان که با شما در دین قتال و دشمنى نکرده و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند نهى نمى کند تا بیزارى از آنها بجویید; بلکه با آنها با عدالت و انصاف رفتار کنید که خداوند مردم با عدل و داد را بسیار دوست دارد. و در مقابل نیز مى فرماید: (إِنَّما یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ)[۸]; خداوند شما را از دوستى با کسانى که با شما عناد مىورزند و مى جنگند و شما را از وطنتان اخراج کرده اند و یا در این راه کمک کرده اند، بازمى دارد، دوست داران آنها ستمگران اند.
عدالت در حق اقلیت ها: در اسلام آن قدر به رعایت حقوق مخالفین و اقلیت ها اهتمام شده است که اگر کسى از اهل ذمه کارى را انجام دهد که از نظر اسلام خلاف است ولى در شرع خودشان خلاف نیست، به شرط آن که تظاهر به آن نکند، تحت تعقیب قرار نمى گیرد; ولى اگر کارى که در شرع خودشان هم حرام است، انجام دهد، قاضى حق دارد او را محاکمه کند یا به ملت خودشان تحویل دهد تا طبق موازین خودشان محاکمه شود: (فَإِنْ جاؤُکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ);[۹] اگر از اهل کتاب کسانى براى رفع مرافعه پیش تو آمدند، پس حکم کن میان آنها، یا این که از آنها اعراض کن. حضرت على(علیه السلام) در سر راه خود پیرمردى نصرانى را دید که گدایى مى کرد، فرمود: استعملتموه حتى اذا کبر و عجز منعتموه، انفقوا علیه من بیت المال;[۱۰] در جوانى از او کار کشیدید، آن گاه که پیر شد او را به حال خود واگذاشته اید! هزینه اش را از بیت المال بپردازید. عدالت در جنگ: حتى جنگ هم نباید تبدیل به انتقام و اسراف شود; (وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ);[۱۱] در راه خدا با کسانى که با شما مى جنگند بجنگید، ولى از اندازه در نگذرید; زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد. علامه طباطبایى(رحمه الله) در ذیل این آیه مى فرماید: نهى (لاتعتدوا) مطلق است و شامل هر عملى مى شود که عنوان تجاوز بر آن صادق باشد; مثل جنگ قبل از پیشنهاد مصالحه بر سر حق، جنگ ابتدایى، قتل زنان و کودکان و جنگ قبل از اعلان جنگ با دشمن.[۱۲]

۲- عهد و میثاق

عهد و میثاق یکى دیگر از مسائل اخلاق بین الملل، عهد و میثاق است. وفاى به عهد و میثاق جزء امور عقلى است; یعنى جزء امورى است که عقل انسان حسن آن را درک مى کند و نیازى به راهنمایى خارجى ندارد و اگر اسلام به آن دستور مى دهد، حکم مولوى نیست، بلکه ارشاد به حکم عقل است; لذا این مسأله یک مسأله ى انسانى و همگانى است و تمام ملت ها احترام به عهد و میثاق را تحسین و نقض پیمان را تقبیح مى نمایند.
امیر المؤمنین(علیه السلام) در نامه ى خود به مالک اشتر مى نویسد: همه ى مردم جهان با تمام اختلافاتى که در افکار و تمایلات دارند، در آن (وفاى به عهد) اتفاق نظر دارند، تا آن جا که مشرکین زمان جاهلیت به عهد و پیمانى که با مسلمانان داشتند وفادار بودند; زیرا آینده ى ناگوار پیمان شکنى را آزمودند، پس هرگز پیمان شکن مباش و در عهد خود خیانت مکن.[۱۳] به خاطر این که عهد و میثاق جزء امور انسانى است، خداوند مى فرماید: (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ… الَّذِینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّه وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ)[۱۴]; به یقین بدترین جنبندگان نزد خدا… کسانى هستند که با آنها پیمان بستى، سپس هر بار عهد و پیمان خود را مى شکنند و پرهیز ندارند. از این آیه کاملاً معلوم مى شود که پیمان شکنى با انسانیت انسان سازگار نیست; چون فرمود بدترین جنبندگان این گونه اند.
عهد و میثاق گاهى بین چند نفر، گاه بین چند گروه و گاهى هم بین چند جامعه است که اصطلاحاً به آن معاهده نیز گفته مى شود; مانند پیمان جامعه ى اسلامى با دولت ها و ملت هاى دیگر که این خود انواع مختلفى دارد: معاهده ى ترک مخاصمه و آتش بس، معاهده ى صلح، معاهده ى همکارى سیاسى، اقتصادى، نظامى و…; لذا خداوند مى فرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ)[۱۵]; اى کسانى که ایمان آورده اید، به پیمان ها و قراردادها وفا کنید. کلمه ى «عقود» جمعى است که بر سر آن «ال» آمده است که افاده ى عموم و شمول مى کند; لذا این آیه دلیلى است بر وجوب وفا به تمام عهدها و پیمان ها، اعم از سیاسى، اقتصادى، نظامى، اجتماعى، فردى و گروهى، و عهد و پیمان هایى که بین مسلمانان و غیر مسلمانان منعقد مى شود. وفاى به عهد حتى با دشمن: چون وفاى به عهد جزء امور انسانى و عقلایى است، خداوند به مسلمین دستور مى دهد که اگر با گروهى از مشرکین که عهدشکن نیستند پیمان بستید، به آن پاى بند باشید: (إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِمْ);[۱۶] مگر کسانى از مشرکین که با آنها عهد بستید و چیزى از آن را در حق شما فروگذار نکردند و احدى را بر ضد شما تقویت ننمودند; پس پیمان آنها را تا پایان مدتشان محترم شمارید.
على(علیه السلام) در نامه ى خود به مالک اشتر مى فرماید: و ان عقدت بینک و بین عدوک عقده او البسته منک ذمه فَحُط عهدک بالوفاء وَ ارعَ ذمتک بالامانه;[۱۷] حال اگر پیمانى بین تو و دشمن منعقد شد یا در پناه خود او را امان دادى به عهد خویش وفادار باش و به آنچه برعهده گرفتى امانت دار باش. مدت وفاى به عهد: شرط اصلى لزوم وفاى به عهد و پیمان این است که التزام دو طرفى باشد; اما اگر یک طرف آن را نقض کرد یا در صدد توطئه و نقض عهد بود، طرف مقابل ملزم به وفادارى نیست: (وَ إِمّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْم خِیانَهً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى سَواء إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ);[۱۸] اگر از گروهى خوف آن داشتى که در پیمان خیانت کنند، یکسره پیمان را لغو کن و به آنان اعلام کن که همانند خودشان عمل خواهى کرد، همانا خداوند خائنان را دوست ندارد.
پس اگر در جایى قرائنى یافت شود بر این که دشمن درصدد توطئه و هجوم است، باید پیش دستى کرد و پیمان را تا زمانى که بیم توطئه نباشد لغو کرد.

۳- اداى امانت

اداى امانت یکى دیگر از مسائل اخلاق بین الملل، اداى امانت است. این مسأله مختص به مسلمانان نیست، بلکه تمام ملل و ادیان آن را قبول دارند و اگر کسى آن را رعایت نکند مورد مؤاخذه واقع مى شود و این موضوع جزء مستقلات عقلیه است; یعنى عقل بدون کمک وحى آن را درک مى کند: (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها);[۱۹] خدا به شما فرمان مى دهد که امانت ها را به صاحبشان بازگردانید.
امانت معناى وسیعى دارد و هرگونه سرمایه ى مادى و معنوى را در تمام شئون زندگى اجتماعى، سیاسى و اخلاقى شامل مى شود و طبق آیه ى فوق، در هیچ امانتى نسبت به هیچ کس نباید خیانت کرد و، در حقیقت، این مسأله جزو حقوق بشر حساب مى شود. در شأن نزول آیه ى فوق آمده است: زمانى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مکه را فتح کرد، عثمان بن طلحه را که کلیددار کعبه بود احضار کرد و کلید را از او گرفت، تا درون کعبه را از وجود بتها پاک سازد. عباس عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله)پس از انجام این مقصود تقاضا کرد که پیامبر(صلى الله علیه وآله) با تحویل کلید کعبه به او، مقام کلیددارى بیت الله را که در میان عرب یک مقام برجسته بود، به او بسپرد; ولى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، برخلاف این تقاضا، پس از تطهیر خانه ى خدا از لوث بت ها، در حالى که آیه ى (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها) را تلاوت مى نمود در خانه را بست و کلید را به عثمان بن طلحه داد.[۲۰] خداوند در کنار امر به اداى امانت، از خیانت در امانت هم نهى فرموده است: (وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ);[۲۱] در امانت هاى خود خیانت روا مدارید.
حتى خداوند عده اى از اهل کتاب را به خاطر این که اداى امانت مى کنند، مى ستاید و عده اى را که در امانت خیانت مى کنند نکوهش مى کند: (وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطار یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینار لا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلاّ ما دُمْتَ عَلَیْهِ قائِماً);[۲۲] بعضى از اهل کتاب اگر ثروت زیادى را به رسم امانت به آنها بدهى، به موقع آن را پس خواهند داد و بعضى دیگر، حتى اگر یک دینار به آنها بسپارى از اداى آن سرباز مى زنند، مگر این که در برابر آنها توانایى و قدرت داشته باشى. اهمّیّت اداى امانت به حدى است که امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: ان ضارب على بالسیف و قاتله لو ائتمنى و استنصحنى و استشارنى ثم قبلت منه لادیت الیه الامانه;[۲۳] اگر قاتل على امانتى پیش من مى گذاشت و یا از من نصیحتى مى خواست و یا با من مشورت مى کرد و من آمادگى خود را اعلام مى داشتم، قطعاً حق امانت را ادا مى کردم. اخلاق قرآن با اخلاق سکولار چه تفاوتى دارد؟ حسن رضا رضایى اخلاق مقوله اى است که نمى توان آن را بدون جهان بینى تعریف کرد.
بین جهان بینى و علم اخلاق تأثیر و تأثر متقابل وجود دارد; زیرا از یک سو اخلاقیات، علم جزئى است و زیر پوشش «علم کلى» (جهان بینى) قرار دارد; لذا اخلاق در سکولاریسم، فرق زیادى با اخلاق در قرآن دارد. براى این که با موضوع بهتر آشنا شویم، لازم است به بررسى واژه ها بپردازیم. اخلاق اخلاق جمع «خُلْق» (بر وزن قُفْل) و «خُلُقْ» (بر وزن اُفُقْ) است.
این دو واژه در اصل به یک ریشه بازمى گردند. «خُلُقْ» به معناى هیئت و شکل و صورتى است که انسان با چشم مى بیند و «خُلُقْ» به معناى قوا و سجایا و صفات درونى است که با چشم دل دیده مى شود;[۲۴]بنابراین مى توان گفت: اخلاق، مجموعه ى صفات روحى و باطنى است[۲۵] که انسان را به کمال مطلوب و سعادت مى رساند.[۲۶] علم اخلاق علم اخلاق علمى است که صفات نفسانى خوب و بد و اعمال و رفتار اختیارى مناسب با آنها را معرفى مى کند و شیوه ى تحصیل صفات نفسانى خوب و انجام اعمال پسندیده و دورى از صفات نفسانى بد و اعمال ناپسند را نشان مى دهد.[۲۷] سکولار واژه ى سکولار (Seculais) لاتینى است و از «Seculum» گرفته شده که به معناى دنیا یا گیتى در برابر مینو است و در زبان عربى به «علمانیه» به معناى عِلم گرایى و عقلانیت ترجمه شده است و برخى هم آن را مشتق از «عالَم» مى دانند، به معناى دنیاگرایى یا گیتى گرایى. جامعه ى سکولار به معناى جامعه ى عارى از دین، پیرو عقلانیت، اباحى گرى و تساهل، خرد جمعى و… است.[۲۸] به عبارت دیگر، مى توان دیدگاه سکولار را به چند صورت تنظیم کرد: الف) لازم است جامعه بر اساس علم و عقلانیت تدبیر شود، نه ماوراء طبیعت و وحى; ب) دین صرفاً بعد شخصى و فردى دارد; امّا اداره ى حکومت و سیاست و اخلاق جامعه از طریق علم و عقلانیت است و بس; ج) سکولاریسم به حاکمیت مردم اعتقاد دارد، نه خدا; د) اصول سکولاریسم، تقدس زدایى است و هیچ کس را داراى قداست نمى داند;[۲۹] هـ) مبانى سکولاریسم، عقل گرایى، علم گرایى و انسان گرایى است.[۳۰] ویژگى ها و تفاوت هاى اخلاق سکولار و اخلاق قرآنى اشخاصى هم چون لوتر و کالون با طرح نظامى اخلاقى که در آن نداى وجدان را منشأ فعل اخلاقى دانسته اند، زمینه هاى جدایى دین از اخلاق و سیاست را فراهم کردند.
کالون در سال ۱۵۴۱ پیش نویس قانونى را به کلیسا ارائه داد که در آن به تفکیک فعالیت هاى دینى از حکومت پرداخت;[۳۱] حال آن که قرآن مسئله ى اخلاق را جزو اهداف اصیل نبوت عامه مى شمارد و زندگى انسان در سایه ى اخلاق را زندگى سعادتمند، و زندگى بدون اخلاق را خاسر و متضرر مى داند.[۳۲] براى این که بهتر به ویژگى ها و تفاوت هاى اخلاق سکولار و اخلاق قرآن آشنا شویم، به بررسى آن دو مى پردازیم: الف) پیشتوانه ى اخلاق در مکتب سکولار و دین مبین اسلام پشتوانه ى اخلاق در مکتب سکولار، وجدان بشرى و عقل مردم است که ملاک خیرو شر و خوبى و بدى اند، نه اوامر الهى و کتب آسمانى;[۳۳] به عبارت دیگر، تفکر سکولار یعنى تبیین مستقل امور اخلاقى و طبیعى، بدون توسل به حضور خداوند.[۳۴] از دیدگاه قرآن، وجود عقل و وجدان یک واقعیت است و مى تواند در حد خود انگیزه ى مطلوبى براى نیل به تربیت نفوس و فضایل اخلاقى باشد، ولى این پشتوانه داراى کاستى هایى است; از جمله این که وجدان را مى توان فریب داد; وجدان با تکرار بدى ها و زشتى ها تدریجاً به آن خو مى گیرد و تغییر رنگ مى دهد و گاه به کلى حساسیت خود را از دست مى دهد یا تبدیل به ضد ارزش مى شود; وجدان یا عقل عملى با تمام قداست و اهمیتى که دارد، مانند عقل نظرى خطاپذیر است و هرگز نمى توان تنها بر آنها تکیه کرد، بلکه پشتوانه هاى قوى ترى لازم است که نه فریفته شود و نه خطا کند.[۳۵] تنها انگیزه ى نیرومند و مؤثر و خالى از خطا و اشتباه و کاستى ها، براى مسائل اخلاقى، انگیزه ى الهى است که از منبع وحى سرچشمه مى گیرد. در این جا معلم اخلاق ذات اقدس خداوند است: (الرّحمن، علّم القرآن).[۳۶] علاوه بر آن، عقل از شناخت تمامى حقایق غیبى و ارتباط دنیا و آخرت ناتوان است و هم چنین داراى قواى کلى نگر است و توان تشخیص مسائل جزئى را ندارد.[۳۷] ب) انسان داراى حق یا مکلّف اخلاق سکولار بر این نکته استوار است که انسان ها داراى حق و در پى تحصیل حق هستند، نه مکلف; و انسان سکولار از طریق علم، عقل و تدبیر، در راه کسب حقوق خویش است.[۳۸] در قرآن کریم و سنت معصومین(علیهم السلام) باید و نباید و هست و نیست کاملاً محسوس است. آنان هم از راه هست و نیست هشدار تلویحى داده و تهدید ضمنى کرده و گفته اند: انجام این کار پایانش هلاکت و شقاوت و نتیجه ى آن کار، حیات و سعادت است، و هم دستورهاى تحریمى یا ایجابى (باید و نباید) داده اند.
این طور نیست که بین باید و نباید و هست و نیست، هیچ گونه پیوستگى برقرار نباشد; ولى در هیچ حکمى ما نمى توانیم قیاسى داشته باشیم که هر دو مقدمه ى آن «هست»، ولى نتیجه اش «باید» باشد. اگر مقدمه اى از یک قیاس، «هست» و مقدمه ى دیگرش «باید» باشد، نتیجه «باید» است، نه «هست». مثلا، خدا ولى نعمت، خالق و منعم است (مقدمه ى اول); ولى نعمت را باید سپاس گزارد (مقدمه ى دوم); پس باید خدا را سپاس گزارد و در برابر او خاضع بود[۳۹] (نتیجه) از مجموع یک باید اخلاقى و یک هست نظرى، یک «باید» اخلاقى استنتاج شده است. به عبارت ساده مى توان گفت که تمام بایدها و نبایدهاى اخلاقىِ قرآن همگون با فطرت و جان بشرى است، نه تکلیف و تحمیل; و آنچه حق انسان هاست و زندگى دنیوى و اخروى و سعادت و شقاوت آنها را تضمین مى کند، در قالب باید و نباید بیان گردیده است. اما علت به کار بردن اصطلاح «مکلف» براى مردم در فقه اسلامى، این است که مردم بایدها و نبایدهاى دینى را در ظاهر براى خود مشقت زا و تکلّف آور مى دانند و این تکلّف به خاطر انجام یا ترک عملى، به حس بشر نیز نزدیک تر است; اما با نگرش عمیق نسبت به این تکالیف و درک این نکته که هدف از خلقت انسان، رسیدن به کمال و سعادت است و این سعادت محقق نمى شود مگر از طریق بایدها و نبایدهاى دینى، در آن هنگام درمى یابیم که تکالیف و فضایل، براى جان آدمى تشریف است نه تکلیف.
اخلاق سکولار احکام را جداى از فطرت و جان آدمى و نوعى تحمیل بر انسان قلمداد نموده، به همین دلیل آن را رد مى کند; در حالى که باید و نباید دینى حرکت انسان را به سوى کمال و سعادت جهت مى دهد. ج) مقوله ى اخلاق در پى رضایت خلق است یا خالق؟ همان طور که گذشت، سکولاریسم به حاکمیت خداوند اعتقاد ندارد و به حاکمیت مردم از راه عقل و تدبیر مى اندیشد. آنها اخلاق را مصنوع انسان ها مى دانند و در نتیجه، در پى رضایت خلق هستند نه خالق و آنچه را مردم تحسین یا تقبیح مى کنند اخلاق مى نامند.[۴۰] اخلاقیات قرآن را مى توان به چهار قسمت ذیل تقسیم کرد:
۱- مسائل اخلاقى مرتبط با خالق: شکر منعم، خضوع در مقابل خداوند، رضا و تسلیم در برابر فرمان او و… .
۲- مسائل اخلاقى مرتبط با خلق: مانند: تواضع و فروتنى، ایثار، فداکارى، محبت، حسن خلق، همدردى و… .
۳- مسائل اخلاقى مرتبط با خویشتن: پاکسازى قلب از هرگونه ناپاکى و آلودگى، مدارا با خویشتن در برابر تحمیل فشار، تهذیب روح و… .

۴- مسائل اخلاقى مرتبط با جهان آفرینش و طبیعت:

عدم اسراف و تبذیر و تخریب و… .[۴۱] در اخلاق سکولار، مسائل اخلاقى مربوط به ارتباط با خالق را، که مبدأ و ریشه ى تمام اخلاقیات است، کنار گذاشته، به موارد دیگر (ارتباط با خلق، خویشتن و طبیعت) گرایش دارند، آن هم در حد افکار بشرى، نه اندیشه هاى الهى. اما درباره ى ارزش گذارى رفتار و اخلاق از نظر قرآن باید گفت: انسان در افعال اختیارى خود هدفى را دنبال مى کند که داراى مطلوبیت ذاتى باشد و او را به رستگارى برساند، هر چند بعضى ها در مصادیق این هدف دچار اشتباه مى شوند. قرآن براى رسیدن به هدف اصلى که مطلوبیت ذاتى هم داشته باشد، به انسان توصیه مى کند که رفتار و اعمال و اخلاق خویش را بر اساس سه پایه و اصل ارزش گذارى نماید:
۱- انگیزه ى عمل: گاهى عمل اخلاقى و رفتارها، از زاویه ى نیت و انگیزه ى انجام دهنده، متصف به خوبى مى شوند: انَّما الاَعْمالُ بِالنّیّاتِ;[۴۲] بى گمان، کردار انسان ها در گرو نیت آنهاست. لِکُلّ امْرىء ما نوى;[۴۳] براى هر کس همان است که قصد کرده است. در هر عملى لازم است براى رضاى خدا و جلب رضایت او حرکت کنیم: (إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ);[۴۴] همانا براى رضایت خدا، شما را اطعام مى کنیم.
۲- نتیجه ى عمل: قرآن علاوه بر نیت، به نتیجه ى عمل در فرد یا اجتماع اهمیت خاصى مى دهد و در تمام توصیه هاى اخلاقى خود انسان را نتیجه هاى اعمال آگاه مى سازد; مثلا درباره ى دشنام دادن مى فرماید: (وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْم…);[۴۵] به معبود کسانى که غیر خدا را مى خوانند، دشنام ندهید،مبادا آنها از روى جهل خدا را دشنام دهند.
۳- نفس عمل: قرآن تأکید فراوانى بر نفس عمل در بعد اخلاق دارد و فطرت[۴۶] و عقل[۴۷] و وحى الهى را ملاک ارزش گذارى آن مى داند. در اخلاق قرآن، اصالت با انگیزه هاى معنوى است و ذات پاک خداوند، محور اصلى شمرده مى شود و هر انسانى لازم است خود را به آن کمال مطلق نزدیک کند; و قرآن رفتار اخلاقى را زاییده ى ایمان به خدا و روز قیامت مى شمارد.[۴۸] اما در اخلاق سکولار آنچه مهم است نتیجه است که لذت و منفعت دنیایى است و کارى به انگیزه و جلب رضایت خداوند و نتیجه ى آن، که عدالت خواهى و حق گرایى است، ندارند.
سارتر مى گوید: همسایه ى ما گاو شیرده دارد; اگر من آن را بدزدم خوب است، چون داراى منفعت است; اما به دلیل این که او هم گاو مرا مى دزدد، این عمل بد است. د) اخلاق متغیر یا جاودانه دیدگاه سکولاریسم درباره ى اخلاق این است که همان طور که فرهنگ و تمدن انسان ها در حال رشد و توسعه و دائماً در حال تغییر است، اخلاق نیز متغیر است و در هر زمانى باید اخلاق را متناسب با شرایط مکانى و زمانى خود تغییر دهند.[۴۹] اما دیدگاه قرآن کاملاً مخالف آن است و اخلاق را نسبى نمى داند تا قابل تغییر باشد; چون تمام انسان ها داراى روح هستند و فضایل اخلاقى براى تهذیب روح است و روح نیز مجرد و تغییرناپذیر است و در گرو زمان و مکان نیست; در نتیجه، اخلاقیات امورى ثابت، پایدار، کلى و نامحدودند.
جاودانه بودن اخلاق به این معناست که اگر چیزى خوب است، براى همه و در همه ى عصرها و نسل ها خوب است و مردم هر زمان و مکانى لازم است آن را تحصیل کنند و هم چنین است چیزهاى بد.[۵۰] نتیجه: اخلاق سکولاریسم هیچ گونه سنخیتى با اخلاق قرآنى ندارد; زیرا مبانى سکولاریسم (عقل، عرف، عقلانیت، علم و…) بر پایه ى غیروحى و عدم توسل به حضور خداوند شکل گرفته است; در حالى که موضوع مسئله ى اخلاق، انسان است و انسان در زندگى فردى و اجتماعى خود، علاوه بر عقل و علم و وجدان، به وحى الهى نیز نیازمند است;[۵۱] هم چنین فضایل اخلاقى قرآنى همگون با فطرت است، نه تحمیل برآن.[۵۲] اسلام با برنامه هاى اجتماعى و اقتصادى و سیاسى و اخلاقى پا به عرصه ى اجتماع نهاده[۵۳] و به مسئله ى تربیت و تزکیه اهمیت ویژه اى نشان داده، تا جایى که تربیت را مقدم به تعلیم نموده است; (وَ یُزَکّیهِمْ وَ یُعَلّمُهُم الْکِتابِ وَ الحِکْمَه).[۵۴]

پی نوشت ها:

[۱]. نساء: ۱۳۵٫
[۲]. عبدالواحد آمدى، غرر الحکم و درر الکلم، (تهران: چ چهارم، ۱۳۳۷) ج ۱، ص ۱۲۴٫
[۳]. مائده: ۸٫
[۴]. ناصر مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، (قم: انتشارات دار الکتب الاسلامیه، چ چهاردهم، ۱۳۷۴) ج ۴، ص ۳۰۲٫
[۵]. طبرسى، مجمع البیان، (قم: مکتبه آیه الله مرعشى، ۱۴۱۳) ج ۲، ص ۶۹٫
[۶]. شعبه الحرانى، تحف العقول، (قم: انتشارات علمیه الاسلامیه، چ اول، ۱۳۶۳) ص ۸۹٫
[۷]. ممتحنه: ۸٫
[۸]. ممتحنه: ۹٫
[۹]. مائده: ۴۲٫
[۱۰]. وسائل الشیعه، ج ۱۵، باب ۱۹، ح ۱٫
[۱۱]. بقره: ۱۹۰٫
[۱۲]. محمد حسین طباطبایى، تفسیر المیزان، (قم: منشورات جامعه ى مدرسین) ج ۲، ص ۶۱٫
[۱۳]. نهج البلاغه، نامه ى ۵۳٫
[۱۴]. انفال: ۵۵ ـ ۵۶٫
[۱۵]. مائده: ۱٫
[۱۶]. توبه: ۴٫
[۱۷]. نهج البلاغه، نامه ى ۵۳٫
[۱۸]. انفال: ۵۸٫
[۱۹]. نساء: ۵۸٫
[۲۰]. طبرسى، مجمع البیان، (بیروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چ اول، ۱۴۱۵) ج ۳، ص ۱۲٫
[۲۱]. انفال: ۲۷٫
[۲۲]. آل عمران: ۷۵٫
[۲۳]. حویزى، تفسیر نور الثقلین، (بیروت: مؤسسه التاریخ العربى، چ چهارم، ۱۴۲۲) ج ۲، ص ۸۲٫
[۲۴]. مفردات راغب، ذیل ماده ى «خلق».
[۲۵]. ناصر مکارم شیرازى، اخلاق در قرآن، (قم: مدرسه امام على بن ابیطالب(علیه السلام)، چ اول، سال ۱۳۷۷)، ج ۱، ص ۲۴٫
[۲۶]. مجله معرفت، ش ۱۵، سال ۱۳۷۴، ش سوم، دوره ۴، ص ۴ ـ ۱۷٫
[۲۷]. محمدعلى داعى نژاد، اخلاق سکولار در رویارویى با فقه و فقهاء، مجله آفتاب، ش ۲۰، آبان ۱۳۸۱، ص ۹۰، به نقل از فیض کاشانى، المحجه البیضاء، ج ۱، ص ۵۹٫
[۲۸]. عبدالرسول بیات، فرهنگ واژه ها، (تهران: موسسه ى اندیشه و فرهنگ دینى، چ اول، ۱۳۸۱)، ص ۳۲۷٫
[۲۹]. ر.ک: عبدالله نصرى، انتظار بشر از دین، (تهران: اندیشه معاصر، ۱۳۷۸)، ج ۱، ص ۳۵۱ به بعد.
[۳۰]. محمدعلى داعى نژاد، مجله ى صباح، ش ۷ ـ ۸، (مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه)، ص ۵۳٫
[۳۱]. عبدالله نصرى، همان، ص ۳۵۷٫
[۳۲]. (وَ الْعَصْرِ إِنَّ الاِْنسَـنَ لَفِى خُسْر…) عصر، ۱٫ و ر.ک: عبدالله جوادى آملى، اخلاق در قرآن، (قم: انتشارات اسراء) ج ۱۰، ص ۱۳۱٫
[۳۳]. ر.ک: عبدالکریم سروش، «معنا و مبناى سکولاریسم» مجله ى کیان، ش ۲۶، مرداد و شهریور ۷۴، سال ۵، ص ۴ ـ ۱۳; و «معیشت و فضیلت»، همان، ش ۲۵، ص ۲ ـ ۱۱; مجله ى معرفت، ش ۱۵، ص ۴ ـ ۱۷٫
[۳۴]. مجله ى کیان، ش ۲۶، ص ۶٫
[۳۵]. ناصر مکارم شیرازى، اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۸۴٫
[۳۶]. الرحمن: ۱ و ۲; ر.ک: عبدالله جوادى آملى، اخلاق در قرآن، ج ۱۰، ص ۱۳۹٫
[۳۷]. محمدعلى داعى نژاد، همان، ص ۵۷٫
[۳۸]. ر.ک: عبدالکریم سروش، همان.
[۳۹]. عبدالله جوادى آملى، همان، ص ۴۲٫
[۴۰]. عبدالکریم سروش، همان.
[۴۱]. ناصر مکارم شیرازى، اخلاق در قرآن، ص ۱۰۴٫
[۴۲]. حر عاملى، وسائل الشیعه، (بیروت: دار احیاء التراث العربى)، ج ۱، ص ۳۴٫
[۴۳]. همان، ج ۱، ص ۳۵; بقره: ۲۶۴ ـ ۲۶۵٫
[۴۴]. دهر: ۹٫
[۴۵]. انعام: ۱۰۸٫
[۴۶]. (وَ نَفْس وَ مَا سَوَّیهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَیهَا); و سوگند به نفس آدمى و آن کس که آن را منظم ساخته و سپس فجور و تقوا (خیر و شر) را به او الهام کرده است (شمس: ۷ـ۸).
[۴۷]. (یجعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ); خداوند پلیدى و گناه را بر کسانى قرار مى دهد که تعقل نمى کنند (یونس: ۱۰۰).
[۴۸]. ابراهیم: ۵ ـ ۲۴٫
[۴۹]. ر.ک: عبدالکریم سروش، همان.
[۵۰]. عبدالله جوادى آملى، همان، ص ۱۲۵٫
[۵۱]. همان، ص ۱۳۹٫
[۵۲]. روم: ۳۰٫
[۵۳]. حجرات: ۱۳٫
[۵۴]. جمعه: ۲; ر.ک: جعفر سبحانى، سیستم اخلاق اسلامى، (قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۹)، ص ۱۵ و ر.ک: محمدتقى فرجى، اسلام و سکولاریسم، (تهران: بنیاد حکمت و اندیشه، چ اول، ۱۳۷۶).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *